ديگر

چرب نشود آب لاي ولو رود زان رمه ،

بر آن گرگ خام طمع خنديم عبث ليس زده .

بسي جسته نيافتيم چيزي مثل همان گرگ،

از مرتع دل مگر كوچيده اند ايل همه ؟

 

مگر خدا داده است ترا ديگر ميلادي ؟

سراسر عالم را در مشت خود گنجاني .

چهار طرف چرخيده اين خاطر بيچاره ،

چه خلاء شگفتي است ، نيافت در آن ثباتي .

 

در فكر من شب و روز هست خداي يگانه ،

به امر اوست كه بر او بگشته ام من واله .

عقل مخلوق به خالق نمي تواند رسيد ،

آنچه بفكر دريابند دهر مي باشند تمامه .

 

الباقي را همگي عقل در خودش گنجاند ،

ليكن ز درك احد خسته شده در ماند .

بعد خوابي چون اغما همينكه چشم گشايد ،

شروع كرده تفكر زور ديگر بنمايد .

 

شك و شبهه در قلب خود ندارم ،

باز از فكرش دست كشيدن نتوانم .

عقل نرسد ، اين موجب حرمان نيست ،

به خندة بي نشئه بسنديدن نتوانم .

 

آن لامكان ، بكرده خلق داد مكان ،

پس بي شوق آن دارا بسر بردن كي توان ؟

رجعت كني باز سويش غافل مانده خود از او

مگر ديگر مقصدي در سر داشتن مي توان ؟

 

راه حيات بس تنگ است يا كماني خميده ،

زهش را حق نهاده ، بزیر حكم كشيده .

در اين راه پيچاپيچ نيست ثبات و همواري ،

تا نشوي سرنگون درست بيا باديدة گشوده .

منبع اصلی مطلب : حاجي محمد شادكام
برچسب ها : ديگر
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : چرب نشود آب لای ( آبای )